مىشود در برابر بندهء محتضر من حاضر شو و از جانب من به او سلام برسان و بگو :
حضرت احديّت در انتظار ملاقات با روح توست ، اگر عبدم به مرگ راضى شد او را قبض روح كن ورنه وى را رها كن تا به وسيلهء ديگر رضايت او را فراهم كنم .
چون ملك الموت به بالين محتضر آيد و سلام محبوب را به وى ابلاغ نمايد و از او اجازهء قبض روح خواهد ، مىگويد : من ميل دارم در دنيا بمانم و به عبادت حضرت دوست مشغول باشم ، ملك الموت خواستهء عبد را به حضرت رب عرضه مىدارد ، خداى مهربان مىفرمايد :
از جاى وى در بهشت دسته گلى به دستش بده و پرده از نظر او برگير تا جايش را ببيند ، اگر به بوى گل بهشتى و ديدن جايگاهش راضى به آمدن شد وى را قبض روح كن ورنه دست از او بردار تا وسيلهء ديگر برايش فراهم آورم ! !
چون ملك الهى به دستورهاى حضرت دوست عمل كرد و باز مؤمن اجازهء قبض روح نداد و ملك الموت بجاى خويش برگشت ، خطاب مىرسد اين بار به بالين بندهام برو كه در اين نوبت با تمام وجود به مرگ خود راضى است .
چون ملك الموت به بالين محتضر مىآيد مىبيند خاتم انبيا در دست راست و على مرتضى در طرف چپ و حسن و حسين از دو طرف پاى محتضر و فاطمه عليها السلام و ساير ائمه عليهم السلام بلكه اصحاب مانند سلمان و ابوذر و امثال آنان به دور محتضر صف زدهاند ، ملك الموت مىگويد : خوشا به حال تو اى مؤمن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و اوصياى او به ديدنت آمدهاند ، اگر اجازه دهى تو را قبض روح كنم كه با آنها در بهشت برين قدم گذارى ، محتضر مىگويد : زود مرا قبض روح نما ؛ زيرا با تشريف فرمايى مواليان عزيزم موت بر من گواراست ، پس ملك الموت در كمال
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٨٣