اى مهين مادرم اى خاك رهت افسر من * سايهء لطف تو كوتاه مباد از سر من
آنچه دارم همه از دولت پايندهء توست * ديدهام نور و از چهرهء تابندهء توست
تا نهان در دل من مهر فزايندهء توست * هرچه باشم دل و جانم به خدا بندهء توست
جان چه باشد كه به از جان و جهانم باشى * زانچه پندارم صد ره به از آنم باشى
اين چه لطفى است كه در چهرهء ماه تو بود * وين چه حالى است كه در چشم سياه تو بود
وين چه رمزى است كه در حال نگاه تو بود * از خدا خواهم پيوسته پناه تو بود
تا كه همواره دلم را به نگه شاد كنى * وز غم و رنجش وارسته و آزاد كنى
هيچ نغمه موزونى شيرينتر و دلنشينتر از كلمهء مادر نيست ، بلكه زيباترين آهنگ همين نداى مادر است ، اين كلمه هرچند كوچك ولى بسيار پرمعنى و از نور عشق و اميد سرشار است ؛ زيرا تمام عواطف قلبى از مهر و دلدادگى ، رقّت و روحانيت در آن نهفته است .
در زندگانى انسان همه چيز مادر است ، در حالت غم و اندوه ، مادر نويدبخش ، هنگام نوميدى و بدبينى ، او روزنه اميد و در روزگار افتادگى و ناتوانى او موجد نيرو و قدرت است .
بلى ، مادر سرچشمهء محبت و دلبستگى ، گذشت و بخشش است و كسى كه مادرش را از دست داده ديگر سينهاى كه او را در آغوش گيرد ، دستى كه او را نوازش دهد و چشمى كه از او نگهبانى كند نخواهد يافت .
در صحنهء طبيعت همه چيز نمودار مادر است و همه از عالم مادرى سخن گويند ، خورشيد مادر كرهء زمين است كه با تابش خود آن را زنده نگاه مىدارد و پرورش مىدهد و پيش از آن كه با نغمهء امواج دريا و ترانهء نهرها و نواى روحبخش پرندگان و صداى چرخ آبكشها آن را نخواباند زمين را وداع نمىگويد و كرهء زمين نيز به نوبه خود مادر مهربان درختان و گُلها و گياهان است كه آنها را به وجود آورده به