خشمناكم ولى الآن به خاطر شما از او راضى مىشوم ، آن جوان مدهوش شد چون به هوش آمد حضرت فرمود : چه مىبينى ؟ عرضه داشت : آن دو سياه بدمنظره بيرون رفتند و دو نور نورانى بر من وارد شدند كه به ديدار آنان خوشحالم ، سپس از سختى جان دادن آزاد و به راحتى و بدون ترس جان سپرد « 1 » !
از جنّت خداى چه مىپرسى اى پسر * جنّت بدان كه خاك كف پاى مادر است
فرمان ببر زمادر پير ضعيف از آنك * فرمان مادر تو چو فرمان داور است
در پروردنت قد سروش شده كمان * اكنون مبين كه قدّ تو نخلى تناور است
شبها به پاس خواب تو چشمش نشد بخواب * هم چون منجمى كه دو چشمش بر اختر است
در پاى گاهواره بسى خواند لاى لاى * از لاى لاى اوست كه گوش فلك كر است
جز مهربان خداى رحيمت به هر دو كون * مادر زهر كه مىنگرى مهربانتر است
پدر و مادر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
در ذيل آيهء شريفهء
هامش
( 1 ) - الأمالى ، شيخ مفيد : 287 ، المجلس الرابع والثلاثون ، حديث 6 ؛ بحار الأنوار : 71 / 75 ، باب 2 ، حديث 68 ( مضمون روايت ) .