جابر مىگويد : مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : جوان بانشاطى هستم و عاشق جهاد ولى مادرى دارم كه از جهت رفتن من ناراحت است ، فرمود : برگرد نزد مادرت ، به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرد ، انس يك شب او به تو از جهاد يك سال در راه خدا براى تو بهتر است .
از اين نمونه روايت ، روايات ديگرى در جوامع حديث هست كه حق مادر را بر جهاد مقدم دانسته ، ولى بزرگان دين و فقهاى عظام شيعه همانند مقدّس اردبيلى در « زبدة البيان » « 1 » و علامهء مجلسى رحمه الله در « بحار الأنوار » مىفرمايند :
معذوريت از جهاد تا زمانى است كه امام به شخص او واجب نكرده و تا وقتى است كه در هجوم كفار به بلاد اسلامى احتياجى به او نباشد ، ولى زمانى كه امام به او امر كند ، و براى دفع كفار به وجود او احتياج باشد ، حقّ جهاد بر حق مادر مقدم است و جبهه رفتن بر او واجب و لازم است گرچه مادر راضى نباشد !
داستان جريح و مادر او
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روايتى به دورنمايى از وضع جريح اشاره مىنمايد كه :
انَّ امْرَأَةً نادَتْ ابْنَها وَهُوَ فى صَلاتِهِ قالَتْ : يا جُرَيْحُ قالَ : اللّهُمَّ امّى وَصَلاتِى .
قالَتْ : يا جُرَيْحُ فَقالَ : اللّهُمَّ امّى وَصَلاتى فَقالَ : لايَمُوتُ حَتّى يَنْظُرَ فى وُجُوهِ الْمُومِساتِ « 2 » .
مادرش وى را صدا زد و او در نماز بود و از جواب مادر سرباز زد ، دوباره صدا زد و او پاسخ نداد و به همين خاطر دچار زن بدكارهاى شد و آن جريمهء پاسخ ندادن به مادر بود .
هامش
( 1 ) - زبدة البيان : 209 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 71 / 37 ، باب 2 .