اعضاى شورا پنداشت .
چه شوراى شوريده و رسوايى بود .
من كه نخستين شخصيت اين قوم ابوبكر را شايستهء ميدان خود نمىشمردم در كنار جمعى فرومايه قرار گرفتم ولى باز هم به حوادث تسليم شدم و با اصحاب شورا در نشيب و فراز همگامى كردم .
يكى به سوى دوست خود خزيد و ديگرى داماد خود را به سوى خود كشيد و بالأخره پاى هوا و هوس به ميان آمد و هماى خلافت بر سر عثمان سايه افكند .
او با غرور و خودپسندى بر پاى خاست و بنىاميه نيز به هوايش از جاى جستند و به جان بيت المال افتادند ! !
هم چون شترى كه علفهاى بهارى را آگنده دهان بلع مىكند ، اين قوم دهان از مال خدا و خون بندگان خدا آگنده بودند و همى خواستند جهان را يك باره فرو بلعند ، تا عاقبت رشتههايش از هم گسيخت و كردار ناهنجارش روز را در چشمش سياه و روزگار را بر وى تباه ساخت .
در اين هنگام ازدحام مردم هم چون يال كفتار به سوى من تكان خورد و از چهار جانب مرا چنان در ميان فشردند كه دو پهلويم درد گرفت و همى ترسيدم پسران پيغمبر حسن و حسين در زير پاى مردم لگدمال شوند .
مردم هم چون گلهء گوسپند در كنارم انبوه شده بودند و بدين ترتيب مرا بر منبر خلافت نشانيدند ، اما مقرون با قيام من جمعى بيعت مرا درهم شكستند و جمع ديگر از دين به در رفتند و گروه سوم به نام قرآن به قرآن پشت كردند و با من به لجاج و عناد پرداختند .
آن چنان كه گويى گفتار خدا را در ذكر حكيم نشنيدهاند آنجا كه مىگويد :
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 279
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٧٩