تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
به خدا آن كس كه جامهء خلافت بر اندام ناموزون خود آراسته بود ، خوب مىدانست كه اين پيراهن تنها بر اندام من رسا و موزون است . او خوب مىدانست كه فلك امامت بىمحور وجودم نمىگردد و اين آسياب تا با دست من نگردد كار نخواهد كرد . من آن كوه بلندم كه نهرهاى فضايل و علوم از آغوشم سيل آسا فرو مىريزند و مرغزار زندگى را كه در پناه من دامن گسترده است سرسبز و سيراب مىسازد . من آن كوه بلندم كه پرندگان بلندپرواز بر قلّه‌ام نتوانند آشيان گيرند و اوجى بدين عظمت و اعتلا را با بال‌هاى خستهء خود بپيمايند . مع هذا از غوغاى اجتماع كناره گرفتم و دامن از كنار آلوده‌دامنان در كشيدم و در كنج عزلت گاهى مىانديشيدم كه يك تنه از جاى برخيزم و با دست تنها حق خويش را از آن قوم ناحق باز گيرم يا بر اين عظمت سنگين كه كودكان را پير مىسازد و پيران را به ستوه مىاندازد و مؤمن را تا دم مرگ رنجور مىدارد صبر كنم . آرى ، صبر كردم اما آن چنان كه احساس مىكردم خار در ديده و استخوان در گلو دارم . ميراث من هم چنان در كف غارتگران ماند ، تا او نخستين غارتگر اين ميراث بود ديده از جهان فروبست ولى در آخرين لحظه حق مرا به دوم واگذاشت . در اينجا حضرت مولا به شعر اعشى مثل مىزند : اين زندگى كه اكنون بر پشت شتر مىگذرانم با زندگى حيان برادر جابر قابل مقايسه نيست . يعنى در عهد رسول اكرم صلى الله عليه و آله از اصحاب عموماً عزيزتر و شريف‌تر بودم ولى پس از رحلت رسول الهى « اعشى همدان » شدم كه مجبورم با شتربانى و عذاب سفر بسازم .