ولى بى خبران ، منبع قانون را علم و سواد و عقل عليل خود مىدانند و برپايى حكومت را حق خود دانسته و كار خود مىدانند .
قانون حق به وسيلهء كتب آسمانى و به خصوص قرآن مجيد و بيانات انبيا و ائمه عليهم السلام كه انعكاسى از وحى است و اجتهاد فقهاى واجد شرايط در زمان غيبت به جميع مردم عالم ابلاغ مىگردد و براى پياده شدن قانون جهت بسط قسط و عدل انبيا و ائمه عليهم السلام از طرف حضرت حق مأمور به بر پا كردن حكومت و شؤون آن مىگردند و در زمان غيبت فقهاى عظام مسؤوليت بر پا كردن حكومت را به عهده مىگيرند حكومتى كه سستى در به پا كردنش مساوى با هدم دين و تعطيل قانون و هلاكت انسان است .
ولى قانون بشرى از طرف مجالس مقنّنه كه مركز نشست و برخاست عدهاى كمسواد و بىمهر به انسان و محدود به شهوات و غرايز شيطانى و ابليسى است اعلام مىشود و هم آنان از طريق آراى مردم كه ريشه در هزار دوز و كلك دارد ايجاد حكومت مىكنند ، اگر قلدر و زورگو و ستمكارى زودتر از آنان دست به بر پا كردن حكومت نزند ! !
در حكومت انبيا و ائمه عليهم السلام به طور مستقيم قانون الهى از طرف آنان اعلام و به وسيله دستياران حكومت به اجرا گذاشته مىشود و شخص حاكم با بودن پيامبر يا امام معصوم ، خود پيامبر يا امام است كه مستقيماً از جانب حق منصوب است و نيازى به مجلس مقنّنه نيست .
ولايت فقيه
بر اساس ادله شرعيه و آنچه كه فقها از ادله استنتاج كردهاند هيچ اختلافى در اصل ثبوت ولايت براى فقيه بين فقها وجود ندارد ، لكن فقهاى عظام بر اساس