قربان تو مىكردم اگر يافتمى جان * بر زلف تو مىبستم اگر داشتمى دل
جز نقش خط از روى نكويت خط هستى * نقشى است كه گردون زده بر آب به باطل
من روى چو زر كردهام از عشق تو بنماى * بر گردنم آن ساعد چون سيم حمايل
ما زنده به عشقيم كه بىفاصله ما را * جارى است چو خون در كبد و عرق و مفاصل
بردار ز گلِ ذرّهء محجوب صفا را * اى بر همگى پرتو خورشيد تو شامل « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) - صفا اصفهانى .