از عرفا و حكما و اوليا و بيداران به وسيلهء آن نور و سيما آنان را مىشناسند .
حقيقت اين است كه صفات حميده و اوصاف پسنديده و ملكات فاضله چون ريشه در ملكوت عالم دارد و سايهاى از درخت طوبى و اسما و صفات الهى است جز نور و روشنايى و جز حق و واقعيت چيزى نيست كه اين معنا به وسيلهء آيات الهى و معارف ملكوتى اعلام شده و توسّط فلاسفه موحّد و عرفاى عاشق و اولياى الهى و كاملان از اصفيا به اثبات رسيده ، در سورهء مباركه انعام مىخوانيم :
[ أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ]
« 1 » .
آيا كسى كه [ از نظر عقلى و روحى ] مرده بود و ما او را [ به وسيلهء هدايت و ايمان ] زنده كرديم ، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [ به درستى و سلامت ] حركت كند ، مانند كسى است كه در تاريكىها [ ىِ جهل و گمراهى ] است و از آن بيرون شدنى نيست ؟ ! اين گونه براى كافران [ به خاطر لجاجت و عنادشان ] آنچه انجام مىدادند ، آراسته شد [ تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مىدهند نيكوست . ]
البته اين نورى كه در آيهء شريفه است به توضيح روايات و تفسير اهل حال عبارت از ايمان و معرفت و اخلاق حسنه و عمل صالح است كه همه به انسان حيات معنوى مىدهد و آدمى را از سياه چال مرگ روحى و موت نفسى و قلبى در مىآورد و چون در باطن انسان تابيدن گرفت از شدّت تابش سر از ظاهر آدمى درآورده و خود را در چهره و حركات انسان مىنماياند ، آن وقت است كه فرشتگان در آسمان و اوليا در زمين توسّط اين نور ، آدمى را شناخته و باطن و ظاهر انسان را به
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) : 122 .