و قناعت و كوتاهى آرزو و لزوم عبادت و طاعت و نا اميدى از خلق مىنمايد ، اگر عبد به اين حقايق آراسته شود ، ايمان تا ابد ملازم او خواهد بود و اگر به اين واقعيتها روى نياورد دچار شومى طمع گشته و ايمان از دلش رخت برمىبندد .
حكما فرمودهاند : طمع ، حالتى است كه هر كجا وطن كند ، سلسله و زنجير شرك و نفاق را به حركت آورد و اگر قوّت يابد آدمى را به كفر مىكشد .
ملّا عبدالرّزاق لاهيجى مترجم كتاب شريف « مصباح الشريعة » مىگويد :
بايد دانست كه :
اوّل : طمع كه از باطن مردم سر بر زند نتيجهء حرص باشد و آن را در كليّات و جزئيات از عام و خاصّ مردم معلوم مىتوان كرد ، بلكه محسوس مىتوان ديد .
نه از حرص كودك برآرد نفير * پس آن گه طمع دارد از دايه شير
جوانان و پيران كه ره مىروند * هم از حرص بهر طمع مىروند
و چون اين معنى نخست از نفس حيوانى است اثر او را در جميع حيوانات مشاهده مىتوان كرد .
دوّم : طمع از ريا در وجود آيد و اين نوع خاصتر است ؛ زيرا كه منبع او نفس انسانى است و ساير حيوانات را در اين معنى مدخلى نيست و اين طمع از اين حاصل آيد كه شخصى مالى نفقه كند يا طاعتى بجاى آرد يا به كار خيرى اقدام نمايد و مقصودش اين نباشد كه ثواب آخرت حاصل كند يا در طلب رضاى حقّ جلّ وعلا كوشد ، بلكه نفس او را طمع قبول خلق و زيادتى شهرت و ذكر خير و نشر محامد و امثال اين باشد ، چنان كه اكثر خلق از خاصّ و عام و وضيع و شريف مبتلا به اين معنى شدهاند الى ماشاء اللّه و سرچشمهء نفاق را نيز از اينجا مشاهده ميكن و طلب منصب و جاه و رغبت رياست و فوقيّت و امارت و حكومت كه به نزد اهل معرفت هر يكى از اينها زنّارى است على حده همه را نتيجهء طمع ميدان و اگر به