موسى عليه السلام گفت :
يا ربّ از بندگان تو كه توانگرتر ؟ گفت : آن كه قناعت بكند بدانچه من دهم ، گفت : كه عادلتر ؟ گفت : آن كه انصاف از خود بدهد « 1 » .
محمّد بن واسع رحمة اللّه عليه نان خشك در آب كردى و مىخوردى و مىگفتى كه هر كه بدين قناعت كند از همهء خلق بىنياز بود .
يكى از حكما مىگويد :
هيچ كس به رنج صبورتر از حريص مُطمع نبود و هيچ كس را عيش خوشتر از قانع نبود و هيچ كس اندوهگينتر از حسود نبود و هيچ كس سبكبارتر از آن كس نبود كه به ترك دنيا بگويد و هيچ كس پشيمانتر از عالم بدكردار نبود « 2 » .
عبرت از طمعكار
شعبى رحمة اللّه عليه همى گويد :
صيادى گنجشكى بگرفت ، گفت : مرا چه خواهى كرد ؟ گفت : بكشم و بخورم ، گفت : از خوردن من چيزى نيايد ، اگر مرا رها كنى سه سخن به تو آموزم كه تو را بهتر از خوردن من ، گفت : بگوى ، مرغ گفت : يك سخن در دست تو بگويم و يكى آن وقت كه مرا رها كنى و يكى آن وقت كه بر كوه شوم . گفت : اوّل بگويى ، گفت : هر چه از دست تو بشد بدان حسرت مخور ، رها كرد و بر درخت نشست گفت :
ديگرى بگوى . گفت : محال هرگز باور مكن و پريد بر سر كوه نشست و گفت : اى بدبخت ! اگر مرا بكشتى اندر شكم من دو دانه مرواريد بود هر يكى بيست مثقال ،
هامش
( 1 ) - مجموعة ورام : 1 / 163 ، بيان ذم الحرص والطمع ؛ محجة البيضاء : 6 / 51 ، كتاب ذم المال .
( 2 ) - محجة البيضاء : 6 / 52 ، كتاب ذم المال .