را به علت بيم [ از عذاب ] و اميد [ به رحمت و پاداش ] مىخوانند و از آنچه آنان را روزى دادهايم ، انفاق مىكنند .
آرى ، پس از عمل و پس از تقوا و ترك محرّمات و بعد از توبهء واقعى از گناهان طمع به رحمت و عنايت و مغفرت بستن كارى الهى و عملى عقلايى است و چه نيكوست كه انسان حالت طمع خويش را كه يك حالت فطرى و طبيعى است به اين جهات مثبت هدايت كند و تا زنده است فقط به حضرت دوست طمع بندد .
آن كس كه گداى پيشگاه اوست ، آن كس كه نيازمندى خود را متوجهء عنايت او كرده ، آن كس كه با تكيهء بر عشق و عمل طمع به عنايت او دارد چه موجود پر ارزش و چه گوهر گرانبهايى است ؟
سرير سلطنت جاودان گداى تو باد * كه سر فداى تو كردست و جان براى تو باد
تو بىگناه اگر خون يار خويش بريزى * كه راست زهره و يارا كه ماجراى تو دارد
زمال و ملك ندارند خسروان زمانه * تمتّعى كه زعشق تو مبتلاى تو دارد
خلاف شرط وفا باشد ار بيان كند اشكم * شكايتى كه دل خسته از جفاى تو دارد
عماد سوخته در بوته محبّت و اخلاص * مس وجود به اميد كيمياى تو دارد
روايات طمع
قال أبو الحسن الثالث عليه السلام : الْطَّمَعُ سَجِيَّةٌ سَيِّئَةٌ « 1 » .
حضرت هادى عليه السلام فرمود : طمع ، اخلاق ناپسندى است .
قالَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله : الْطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِكْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ « 2 » .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 75 / 368 ، باب 28 ، حديث 3 .
( 2 ) - كنز العمال : 7576 .