فَالصُّورَةُ صَورَةُ إنْسانٍ ، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوانٍ ، لايَعْرِفُ بابَ الْهُدى فَيَتَّبِعَهُ وَلا بابَ الْعَمى فَيَصُدَّ عَنْهُ ، وَذلِكَ مَيِّتُ الْأحْياءِ « 1 » .
صورتش صورت انسان و قلبش قلب حيوان است ، او نه درِ هدايت را مىشناسد تا از آن پيروى كند و نه درِ ضلالت و نابينايى را تشخيص مىدهد كه از ورود به آن امتناع بورزد و اوست مردهاى در ميان زندگان ! !
تشابه در نمود و صورت همواره سدّ راه آن جويندگان حقيقت بوده است كه در آغاز مراحل بوده و هنوز نتوانستهاند صورت را از معنى و ظاهر را از باطن تفكيك نمايند و به همين جهت فريب صورتهاى آراسته ديوسيرتان را خورده و سعى و كوششان به نتيجهاى نرسيده است .
حيوانات انسان نما گاهى از انسانهاى حقيقى هم آراستهتر و وارستهتر مىنمايند و دايههايى مهربانتر از مادر و كاسههايى داغتر از آش و كاتوليك هايى كاتوليكتر از پاپ و مسلمانانى مسلمانتر از على ابن ابى طالب مىنمايند .
در اين موارد خدا به داد حقيقت جويان ساده لوح برسد كه هنوز توانايى تفكيك صورت از معنى را ندارند .
مولوى مىگويد :
جمله عالم زين سبب گمراه شد * كم كسى زابدال حق آگاه شد
همسرى با انبيا برداشتند * اوليا را هم چو خود پنداشتند
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 86 .