ساختمان شخصيت آدمى نمىماند تا قابل بازسازى بوده باشد ، مانند شرك و تجرّى به مقام شامخ ربوبى و قتل نفس بىعلت و غير ذلك ، وانگهى آيات و روايات بسيار فراوانى وجود دارند كه نتايج اعمال زشت و گناهان را مانند معلولهايى كه دنبال علل خود به طور ضرورى به وجود مىآيند گوشزد مىكنند مانند :
[ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ]
« 1 » .
پس هركس هموزن ذرهاى نيكى كند ، آن نيكى را ببيند . * و هركس هموزن ذرهاى بدى كند ، آن بدى را ببيند .
با نظر به مجموع منابع اسلامى ، آنچه كه به عنوان اصل اساسى مىتواند ، پذيرفته شود اين است كه :
رحمت و الطاف خفيّه و جلّيه پروردگارى ، همهء هستى را كه انسان هم جزيى از آن است فرا گرفته است .
[ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ]
« 2 » .
و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است .
از طرف ديگر ضرورت نگهدارى حقيقى ، از موجوديّت است كه بتواند استعداد پذيرش آن رحمت واسعه را داشته باشد ، بنابراين مربيان و معلمان جامعه بايستى هر دو عنصر اصل مزبور را براى مردم بيان كنند نه فقط يك عنصر آن را كه يا خلاف آن گروه از آيات و روايات باشد كه مفاد آنها عموميّت رحمت و لطف و عنايت پروردگارى است و يا مخالف آن گروه از آيات و روايات باشد كه مفاد آنها ضرورت
هامش
( 1 ) - زلزال ( 99 ) : 7 - 8 .
( 2 ) - اعراف ( 7 ) : 156 .