ذوالقرنين گفت : مرا هرگز بر اين امور قدرت نيست ، عابد گفت : پس من از كسى كه تمام امور در تحت قدرت اوست دست برنمىدارم و به شخصى كه مثل خود من عاجز و محتاج به غير است تكيه نمىنمايم .
آرى ، ما مملوك و عبد حقيم و تمام امور حيات را تنها حضرت او نسبت به ما ضمانت دارد و اين صحيح نيست كه دست از اصل برداشته و به فروعات از بين رفتنى متوسّل شويم ، توحيد واقعى اقتضا مىكند كه تمام هستى را علل و اسباب داشته و جز به ذات او نظر نداشته باشيم و هر خير و كرامت را از او بدانيم و در حقيقت آراسته به حقيقت لا حول ولا قوة الّا باللّه گرديم .
حضرت ذوالقرنين عبورش به مردمى افتاد كه هر كس مردگان خود را جلوى خانهاش دفن كرده است ، سبب اين كار را پرسيد ؛ گفتند : براى آن است كه هر صبح و شام نظرمان بر قبور اشخاصى كه مثل ما بودهاند و با آنها زندگى كرده بوديم بيفتد تا از مرگ غفلت نكنيم و به فكر عاقبت كار خويش باشيم ؛ زيرا مىدانيم كه يك روزى ما هم مانند آنان مقيم برزخ خواهيم شد ! !
از طرفى ديد منازل آنان درب ندارد ، پرسيد اين چه وضع است ؟ جواب دادند :
براى آن كه بين ما دزد و خائن نيست ، خداوند به هر كس هر چه عطا كرده به همان قانع است و هرگز دست به طرف مال كسى دراز نمىكند و ما را حاكم و پادشاه نيست ؛ زيرا همهء ما موظف به رفع نزاعيم و از طرفى نزاعى بين ما رخ نمىدهد ، بلكه آن قدر با هم مهربانيم كه وقتى زندگى ما را نظر مىكنى انگار همه با هم يكى هستيم و آن چنان بر هواى نفس غالبيم كه نفعى را به غير حق به طرف خود نمىكشيم و بين ما دروغ وجود ندارد ؛ زيرا دروغ مقدمهء جلب نفع از براى خود و ضرر به ديگرى است و ما نفع غير را به منفعت خود ترجيح مىدهيم و ما پدران خود را نيز اين چنين يافتيم .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 365
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٦٥