يا نَفْسُ تَقولينَ قَوْلَ الزّاهِدينَ ، وَتَعْمَلينَ عَمَلَ الْمُنافِقينَ ، وَفى الْجَنَّةِ تَطْمَعينَ ، هَيْهاتَ هَيْهاتَ انَّ لِلْجَنَّةِ أقَواماً آخَرينَ وَلَهُمْ أعْمالٌ غَيْرُ ما تَعْمَلينَ « 1 » :
اى نفس ! گفتارت گفتار زاهدان است و كردارت كردار منافقان و با اين حال طمع بهشت دارى ، چه دور است چه دور است اين طمع تو ، اهل بهشت قوم ديگرند و عمل ايشان عمل ديگر ، امثال اين مخاطبات باعث دفع عجب است مورث زيادتى رغبت به طاعت .
كسى كو مهر جانانى ندارد * سراسر تن بود جانى ندارد
پى خواب و خور آن كس شد چو حيران * كه ذوق عيش انسانى ندارد
بود هر درد را درمان به جز عشق * كه آن دردى است درمانى ندارد
نشايد كس چو موسى رهبرى را * چو او گر علم چوپانى ندارد
نبارد ابر رحمت بر كسى كاو * سحرها اشك ريزانى ندارد
اول كارى كه خداوند قادر به صاحب عجب مىكند ، سلب مال و علم و حسن و شهرت و قدرت از اوست ، اين برنامههايى كه اسباب عجب بودند ، تا معجب بداند كه عاجز و حقير و فقير و ندار است و اين كمالات به قدرت ديگرى بوده ، پس او را كبر سزاست نه اين را كه سراپا عجز و شرمسارى است و اين سلب كمالات از
هامش
( 1 ) - روضة الواعظين : 2 / 414 .