داخل شده در گوشهاى مىنشيند و شروع به امر و نهى مىكند ، بلكه همانطور كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
اين موجود پليد كه نمود فيزيكى ندارد ، همهء سطوح روانى را اشغال نموده خيالات و توهمات و وسوسهها و شك و ترديدها را در آن سطوح توليد مىكند و مالك مطلق آن سطوح مىگردد .
كلمهء درج اشارهء لطيفى به اين حقيقت دارد كه اين تسلّط به تدريج انجام مىگيرد و چنان نيست كه وجدان و عقل و فطرت پاك آدمى ناگهان از درون وى محو شوند و شيطان فوراً جاى آنها را بگيرد .
اندك اندك راه زد سيم و زرش * مرگ و جسك نوفتاد اندر سرش
عشق گردانيد با او پوستين * مىگريزد خواجه از شور و شرش
اندك اندك روى سرخش زرد شد * اندك اندك خشك شد چشم ترش
وسوسه و انديشه به روى درگشاد * راند عشق لا ابالى از درش
اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت * چون بريده شد رگ بيخ آورش
اندك اندك ديو شد لا حول گو * سست شد در عاشقى بال و پرش
عشق داد و دل بر اين عالم نهاد * در برش زين پس نيايد دلبرش « 1 »
پيروى از شيطان به تدريج ، خود انسان را تبديل به يك شيطان عليه ساير انسانها مىكند چنانچه مىفرمايند :
ديروز انسانهايى بودند كه مختصات انسانيت در وجود آنان فعاليت مىكرد ، راه مىرفتند و دست ديگران را هم براى سلوك در مسير كمال مىگرفتند ، تدريجاً آن مختصات را از دست دادند ، امروز به قهقرا مىروند و سدّ راه رهگذران كمال
هامش
( 1 ) - مولوى .