مسافرت مىآمد سفرهاى مىانداخت و بزرگان قومش را براى صرف غذا دعوت مىكرد ، در عين حال هم علاقه داشت از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بهرهمند شود گرچه اسلام را قبول نكرده بود .
روزى از سفر آمد و طبق معمول غذا آماده كرد و دوستان را براى صرف غذا وعده گرفت ، در ضمن از پيامبر صلى الله عليه و آله هم دعوت كرد .
وقتى غذا حاضر شد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
تا شهادت به وحدانيت حق و رسالت من ندهى دست به سفره نمىبرم !
عقبه شهادتين گفت ، اين خبر به گوش دوستش ابى رسيد ، نزد عقبه آمد و گفت : از مسيرت منحرف شدهاى ؟ پاسخ داد : نه به خدا سوگند ، من منحرف نشدهام ، و لكن مردى مهمان من بود كه جز با شهادتين من غذا نمىخورد ، من شرم داشتم او گرسنه از خانه من برود به اين خاطر شهادت به حق و رسالت دادم .
اين شيطان خطرناك به عقبه گفت : از تو راضى نمىشوم مگر در برابر او بايستى و آب دهن به صورتش بيندازى ! !
عقبه بدبخت به پيروى از شيطان اين كار را كرد و مرتد شد و سرانجام هم در جنگ بدر در صف كفار كشته شد و رفيقش ابى هم در جنگ احد به جهنم رفت ، از پى اين واقعه آن آيات نازل شد و هشدار داد كه شيطان جز خذلان آدمى چيزى نخواهد ، بنابراين از اين دشمن خطرناك سخت بپرهيزيد « 1 » .
خداوندا ! به تعداد هر سر موى ما شيطانى در درون و برون در راه ماست ، اگر لطف و عنايت تو نباشد ، ما را قدرت حفظ خود از خطرات شيطان نيست .
الهى ! در اين راه پرخطر ما را از حفظ و حراست و لطف و عنايت خود بىبهره مگذار .
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 7 / 209 ، ( ذيل آيات 27 - 29 فرقان ) .