ناگفته پيداست كه آيهء فوق هم چون ساير آيات قرآن يك حكم عمومى و جاودانى را براى همهء مسلمانان در سراسر اعصار و قرون بيان مىنمايد و به آنان اخطار مىكند كه مراجعه كردن به حكّام باطل و داورى خواستن از طاغوت ، با ايمان به خدا و كتب آسمانى سازگار نيست ، به علاوه انسان را از مسير حق به بيراهههايى پرتاب مىكند كه فاصلهء آن از حق بسيار زياد است ، مفاسد چنين داورىها ، در به هم ريختن سازمان اجتماعى بشر بر هيچ كس پوشيده نيست و يكى از عوامل عقبگرد اجتماعات محسوب مىشود « 1 » .
پيروى از شيطان
[ وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا ]
« 2 » .
و روزى كه ستمكار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] مىگزد [ و ] مىگويد : اى كاش همراه اين پيامبر راهى به سوى حق برمىگرفتم ، * اى واى ، كاش من فلانى را [ كه سبب بدبختى من شد ] به دوستى نمىگرفتم ، * بىترديد مرا از قرآن پس از آن كه برايم آمد گمراه كرد . و شيطان همواره انسان را [ پس از گمراه كردنش تنها و غريب در وادى هلاكت ] وامىگذارد ؛
براى اين آيه شأن نزولى به مضمون زير آوردهاند :
در ميان مشركان مكه دو دوست بودند به نام عُقبه و ابى ، هر زمان عقبه از
هامش
( 1 ) - تفسير نمونه : 3 / 492 .
( 2 ) - فرقان ( 25 ) : 27 - 29 .