تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
وى فراهم مىكنم . چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت : دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدريس باش ! به او گفتم : اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم ، گفت : مانعى ندارد . رفت كه اجازه بگيرد ، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خون‌جگر كرد ! !
كسى زفتنه آخر زمان خبر دارد * كه زلف و كاكل و چشم تو در نظر دارد نه ديده از رخ خوب تو مىتوان برداشت * نه آه سوختگان در دلت اثر دارد زسحر نرگس جادوى تو عيانم شد * كه فتنه‌هاى نهانى چه زير سر دارد هزار نشهء فزون ديده‌ام زهر چشمى * ولى نگاه تو كيفيت دگر دارد زابروان تو پيوسته مىطپد دل من * كه از مژه به كمان تير كارگر دارد « 1 »

سيد الحكما آقا ميرزا ابوالحسن جلوه

سيد جلوه از اعاظم حكما و اساتيد حكمت و معقول در عصر قاجاريه بود . سيد به عزم رفتن سبزوار جهت استفاده از حاجى از اصفهان خارج شد ، ولى در
هامش
( 1 ) - فروغى بسطامى .