وى فراهم مىكنم .
چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت : دوست من به تو سلام رساند و گفت :
شما مشغول تدريس باش !
به او گفتم : اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم ، گفت : مانعى ندارد . رفت كه اجازه بگيرد ، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خونجگر كرد ! !
كسى زفتنه آخر زمان خبر دارد * كه زلف و كاكل و چشم تو در نظر دارد
نه ديده از رخ خوب تو مىتوان برداشت * نه آه سوختگان در دلت اثر دارد
زسحر نرگس جادوى تو عيانم شد * كه فتنههاى نهانى چه زير سر دارد
هزار نشهء فزون ديدهام زهر چشمى * ولى نگاه تو كيفيت دگر دارد
زابروان تو پيوسته مىطپد دل من * كه از مژه به كمان تير كارگر دارد « 1 »
سيد الحكما آقا ميرزا ابوالحسن جلوه
سيد جلوه از اعاظم حكما و اساتيد حكمت و معقول در عصر قاجاريه بود .
سيد به عزم رفتن سبزوار جهت استفاده از حاجى از اصفهان خارج شد ، ولى در
هامش
( 1 ) - فروغى بسطامى .