اطراف اصفهان كه مختصر ملك او را تصاحب كرده بودند به تهران آمد و چون كسى به شكايت او ترتيب اثر نداد ، به اصرار طلاب در مدرسهء صدر شروع به درس كرد و تا آخر عمر در همان حجرهاى كه بالاى آب انبار مدرسه بود سكونت اختيار نمود .
با اين كه در اوايل زندگى تمكّن مالى قابل توجه داشت ، در اواخر عمر كه نيازش بيشتر بود به حال تجرد با نان و پنير ساخت ، در حالى كه مىتوانست از پرتو شخصيتش بهرههاى مادى فراوان ببرد .
اين مرد بزرگ در حالاتش آمده :
يك لحظه به غفلت نگذراند ، يا تدريس مىكرد و يا به عبادت مشغول مىشد و در بيست و چهار ساعت بيش از پنج ساعت نمىخوابيد ، اغلب روزها روزه داشت و بيشتر ساعات شب عبادت مىكرد ، با آن كه دائماً در خود سير داشت و هميشه حزن قلبى داشت ، هيچگاه تبسّم از لبش دور نمىشد !
وه كه مردان حق چه طرفه مردانى هستند ، آه و حسرت بر ما كه عمرى را به غفلت به سر برده و هنوز هم غافليم ، در حالى كه به مرگ ما چيزى نمانده ، الهى ! اين خفتگان در خواب غفلت را به لطف عميمت قبل از انتقال به جهان آخرت بيدار فرما .
هر كه در بند تو افتاد نجاتش نبود * وان كه بىزخم تو ميرد درجاتش نبود
گنج ديدار تو نقدى است كه صرفش نكند * وجه حسن تو نصابى كه زكاتش نبود
هر كه در ظلمت راه تو شبى روز نكرد * گر خضر شد به مثل آب حياتش نبود