تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
آرام مىشد ، قارّه راحت مىگشت ، كرهء زمين لباس امنيّت مىپوشيد ! !

قناعت در كلام سعدى

چند حكايت در منفعت قناعت و ضرر عدم قناعت را از « گلستان » و « بوستان » شيخ شيراز بنگريد :

خاركن و قناعت

حاتم طايى را گفتند : از خود بلند همّت‌تر در جهان ديده‌اى يا شنيده‌اى ؟ گفت : بلى ، روزى چهل شتر قربان كرده بودم و امراى عرب را به مهمانى خوانده ، پس به گوشهء صحرايى به حاجتى رفته بودم خاركنى را ديدم پشته خارى فراهم آورده ، گفتمش : به مهمانى حاتم چرا نروى كه خلقى بر سماط او گرد آمده‌اند ؟ گفت :
هر كه نان از عمل خويش خورد * منّت از حاتم طايى نبرد
انصاف دادم و او را به همّت و جوانمردى بيش از خود ديدم .

بازرگان و قناعت

بازرگانى را ديدم كه صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتكار ، شبى در جزيرهء كيش مرا به حجرهء خويش برد و همه شب نياراميد ، از سخن‌هاى پريشان گفتن كه فلان انبارم به تركستان است و فلان بضاعت به هندوستان و اين كاغذ قبالهء فلان زمين و فلان چيز را فلان ضمين ، گاه گفتى كه خاطر اسكندريّه دارم كه هوايى خوش است و گاه گفتى كه درياى مغرب مشوش است و باز گفت : سعديا ! سفرى ديگر در پيش است ، اگر آن كرده شود ، بقيّت عمر خويش به گوشه‌اى بنشينم و ترك تجارت كنم ، گفتم : آن سفر كدام است ؟
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 82 | شيخ حسين انصاريان