چهارم : درِ خواب ببندد و درِ بيدارى بگشايد .
پنچم : درِ توانگرى ببندد و درِ درويشى بگشايد .
ششم : درِ امل ببندد و درِ كار راستى مرگ ، بگشايد .
به قول حكيم صفاى اصفهانى :
اى بنده ز بود خويش لا شو * بگذر زسر منى و ما شو
بيگانه زپادشاه كثرت * با بندهء وحدت آشنا شو
حق وحدت باقى است و فانى * در وحدت باقى خدا شو
بر غيب و شهود شاه مطلق * سلطان وجود را گدا شو
با وحدت ذات خويش مشغول * وارسته زقيد ما سوا شو
بىوضع و متى و اين فارغ * از چون و چگونه و چرا شو
اين ارض و سماست پردهء دل * از ارض منزّه و سما شو
از هر چه كدورت است شو صاف * هم مسلك سيرت صفا شو
2 - راحتى در خلوت
ديگر چيزى كه در اين دنيا راحتى آورد ، خلوت است و اين خلوت يا خلوت دل است از غير ، يا خلوت زندگى است از بيگانه و يا خلوت نفس است از وساوس و يا خلوت عزلت است از دنيا پرستان و دوستان كه مگسان گرد شيرينىاند .
براثر اين خلوت ، از آفات ظاهر و باطن در امان خواهى رفت ، آفات ظاهر ، مانند مجادله و منازعه با مردمان و روبرو شدن با جاهلان و احمقان كه جز رنج و عذاب چيزى عايد انسان نمىكنند و آفات باطن مانند طغيان نفس و شدت غضب و هيجان حرص كه دورى از اين آفات ظاهر و باطن عين راحت و علّت جلب رحمت و ميدان صفا و عشق و طريق پيوند با محبوب حقيقى و معشوق واقعى است .