غم و رنج و درد و محنت همه مستعد قتلم * تو ببُر سر از تن من ببر از ميانه گويى
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا * تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويى
رسول عزيز اسلام صلى الله عليه و آله فرمود :
در امت من مردى است كه به عدد موى گوسپندان ربيعه و مضر در قيامت شفاعت كند و گويند در عرب هيچ قبيلهاى به اندازهء آن دو قبيله گوسپند نداشت ، صحابه گفتند : اين كيست ؟ فرمود : عبد من عبيد اللّه ، گفتند : ما همه بندگان خداييم نام او چيست ؟ فرمود : اويس ، گفتند : او كجاست ؟ گفت : به قرن ، گفتند :
او تو را ديده است ؟ گفت : به ديدهء ظاهر نديده ، گفتند : عجب چنين عاشق تو و او به خدمت تو نشتافته ؟ فرمود : او را به دو حالت چنين مقامى است : يكى غلبه حال ، دوم تعظيم شريعت من ، او را مادرى پير است كه همانند فرزندش ايمان آورده ، از چشم عليل و از دست و پاى سست است ، اويس به وقت روز شتر چرانى مىكند و مزد آن ، بر خود و مادر خرج كند ، سپس به اميرالمؤمنين فرمود : على جان ! تو او را خواهى ديد ، از من او را سلام برسان و بگو بر امت من دعا كن « 1 » .
هرم بن حيان مىگويد : چون حديث رسول دربارهء شفاعت اويس شنيدم ، آرزوى ديدار او كردم ، به كوفه شدم و وى را طلب كردم تا او را در كنار فرات باز يافتم ، وضو مىگرفت و جامه مىشست ، وى را از صفتى كه دربارهء او شنيدم شناختم ، سلام كردم جواب داد و در من نگريست ، خواستم دستش را بگيرم دست
هامش
( 1 ) - / رجال الكشى : 99 .