سوى و به معراج يونسى « كه به فرو رفتن در بطن ماهى حاصل شده » متحقق شدن به توجه اصل خويش بىرؤيت حجاب .
و سر بر تراب نهادن اشارت به رؤيت جمال جميل است در باطن قلب خاك و اصل عالم طبيعت .
و آداب قلبيه آن يافتن حقيقت خويش و اصل ريشهء وجود خود است و نهادن ام الدماغ كه مركز سلطان نفس است و عرش الروح است به ادنى عتبه مقام قدس و ديدن عالم خاك است ، عتبه مالك الملوك .
پس سرّ وضع سجودى ، چشم از خود شستن است و ادب وضع رأس بر تراب اعلى ، مقامات خود را از چشم افكندن و از تراب پستتر ديدن است و اگر در قلب از اين دعاوى كه به حسب اوضاع صلاتى اشارت به آنهاست علتى باشد ، پيش ارباب معرفت نفاق است و چون خطر اين مقام بالاترين خطرات است سالك الى اللّه را لازم است به جبلت ذاتى و فطرت متمسك به ذيل عنايت حق جل و علا گردد و با ذلت و مسكنت عفو تقصيرات را طلب كند كه اين مقامى مخطور است كه از عهدهء امثال ما خارج است .
و بالجمله ، سجده نزد اهل معرفت و اصحاب قلوب ، چشم فروبستن از غير و رخت بر بستن از جميع كثرات اسما و صفات و فناى در حضرت ذات است و در اين مقام نه از سمات عبوديت و نه از سلطان ربوبيت در قلب اوليا اثرى است و حقتعالى خود در وجود عبد قائم به امر است :
« فَهُوَ سَمْعُهُ وَبَصَرُهُ بَلْ لاسَمْعَ وَلا بَصَرَ وَلا سِماعَ وَلا بَصيرَةَ وَإلى ذلِكَ الْمَقامِ تَنْقَطِعُ الْإشارَةُ » « 1 » .
هامش
( 1 ) - پس او [ خدا ] گوش و چشم اوست بلكه [ با وجود خدا ] نه گوشى است و نه چشمى و نه شنوايى است و نه بينايى ، آن گاه كه بنده به اين مقام رسيد اشارات قطع شده و بىمعنا مىگردد .