آسياى فلكى روز و شبش نوبت ماست * كه تنور مه و مهر از پى نان من و توست
نيست جز سرو و گل و لاله در اين باغ و چمن * كز بهار تو و من يا كه خزان من و توست
اين چه نام ازلى و ين چه نشان ابدى * كز ازل تا به ابد نام و نشان من و توست
عقل نامحرم عشق است نيارى به ميان * با وى از عهد ازل آنچه ميان من و توست
شهريارا چه كنى هجر بيان باز بيان * كه عيانست و چه حاجت به بيان من و توست « 1 »
آيا اغنيا هواى آن را ندارند كه با پرداخت زكات ، كارخانه و بيمارستانهايى را بنيانگذار شوند و از اين راه گامى كه احياناً در حدود امكانات بودجه دولت اسلامى نيست خيرخواهانه بردارند و مردم را از عفريت بيمارى و بيكارى نجات بخشند ، عفريتى كه در پيكر يك مشت ولگرد و بيكاره خزيده و آنان را متمرد و جانى پروريده و حتى جمعى از دانشآموزان را به ترك تحصيل و عدم موفقيت در درس و فرهنگ سوق داده است .
آيا اينان نمىخواهند با پرداخت زكات ، كار اين همه درمانده را اصلاح كنند و در ميان ملت خويش جمع كثيرى را شرافتمند و فعال پرورش دهند .
آيا ممكن است اينان دست در دست كاركنان امور مالى نهاده با هم سازمانى براى به مصرف رسانيدن زكات تشكيل دهند تا تمام كشور از شر فقر و بيكارى
هامش
( 1 ) - شهريار .