اسلام ، عواطفى را در نهاد ثروتمندان تحريك مىكند كه بىاختيار بخش عمدهاى از اندوختههاى مهر و عطوفت خويشتن را بر سر و روى مستمندان نثار مىكنند . اين به خاطر آن است كه كوشش طبقه ثروتمند در راه آراستن وضع نابسامان فقرا از ضروريات هر اجتماعى است ، تا سرانجام منجر به آراستگى وضع عمومى آن جامعه گردد .
اسلام ، براى اجراى اين منظور با ترغيب و تهديد ، مردم را وادار به عمل مىكند هر جا كه كار بدست مسلمانان افتد و دلها پذيراى قانون حق شود ، مستمندان واقعى داراى حقوق جارى مىگردند .
حقوق جارى گاهى به صورت كفاره ، گاهى به صورت صدقه ، گاهى به صورت فطريه ، گاهى به صورت انفاق و گاهى هم به عنوان زكات آمده كه از واجبات مهم دينى است .
آيا ثروتمندان دوست ندارند زكات اموالى كه بدست مىآورند بپردازند ؟
به اين سؤال پاسخ دهيد ، ببينيم آيا اينان مايلند كه اين حق را كه بر عهدهشان از واجبات حتمى به شمار آمده ادا كنند و به راه سامان بخشيدن به وضع تنگدستان بذل مال نمايند ، تا در نتيجه قلوبشان از كينه تهى گردد ، آخر سود اين كردار پسنديده آن است كه فقير به جاى ابراز دشمنى با او دوستش گردد و از دل و جان برايش كار كند . آيا اين باعث آرامش و صلح همگانى در جامعه نيست ؟
گر از اين چاه طبيعت كه جهان من و توست * به در آييم جهان جمله از آن من و توست
آسمان پهنه خوانى است ميان تو و من * مهر و مه قرصه نانى كه بخوان من و توست