آگاهى از جان پاك ، مغز عبادت است ، اين آگاهى چه به طور آگاهانه و چه به طور ناآگاه و ارتكازى در روان ، همهء لحظات عمر آدمى را كه در جريان قانون معقول حيات سپرى مىشود عبادت مىنمايد .
بنابراين از ناچيزترين حركت علمى تا فوق دانشگاهها عبادت و جاهايى كه تكاپوى علمى در آنها صورت مىگيرد خود معبدى است .
از ناچيزترين كارى كه براى آسايش مادى و معنوى انسانى صورت مىگيرد ، تا منظمترين كارهاى عضلانى و فكرى عبادت و كارگاهى كه كار در آن به وجود مىآيد خود معبدى است .
همچنين جايگاههايى كه براى رابطهء مستقيم با خدا ساخته شده است و مساجد ناميده مىشوند ، همهء اينها معابدى هستند كه كرهء خاكى ما را به صورت معبد كل يعنى رصدگاهى كه براى نظارت و انجذاب به بىنهايت نصب شدهاند درآوردهاند .
يك دانشآموز ابتدايى همان مقدار كه بفهمد براى آگاهى از واقعيت در كلاس درس حاضر شده ، مانند آن محقق بزرگ است كه مشغول خواندن كتاب هستى براى شناخت راه حيات معقول است كه دو ركوع انجام مىدهد ، ركوع يكم - خم شدن در حال نماز است ، ركوع دوم - خم شدن به روى كتاب است . چه شبيه است خيره شدن يك دانش پژوه به دهان استاد كه چه خبرى از واقعيت براى او مىدهد ، با خيره شدن يك نمازگزار راستين در نمازگاهش به عالم ملكوت .
بنابراين معناى عبادت خيلى والاتر از آن است كه عاميان گمان مىبرند و خيلى با معناتر از آن است كه متفكران سطحنگر و بىخبر از آب حيات جان آدمى مىپندارند « 1 » .
هامش
( 1 ) - يادنامهء هزاره نهج البلاغة : 44 .