1 - در آن زمان كه ذِعْلِبْ يمانى از حضرت مىپرسد ؟
هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ .
آيا پروردگارت را ديدهاى ؟
و حضرت پاسخ داد : آيا عبادت كنم چيزى را كه نمىبينم ؟ ذعلب پرسيد :
چگونه خدا را مىبينى ؟ فرمود : خدا را چشمها با مشاهده عينى نمىبينند ، ولى دلها با حقايق ايمان او را درمىيابند « 1 » .
آرى ، وقتى انسان در وادى معرفت قدم گذاشت و آن معرفت را با تمام اعضا و جوارح به عمل كشيد و راه تقوا پيشه كرد و تمام محرمات الهيه را ترك نمود ، عظمت و كبريايى او در دلش محقق مىشود و حضرتش را با تمام اسما و صفات ، با ديدهء دل معاينه مىبيند .
2 - امام على عليه السلام مىفرمايد :
خداوندا ، تويى مأنوسترين مأنوسها با اوليائت و تويى حاضرترين حاضران براى كفايت به امور توكل كنندگان بر تو ، تويى كه نهانى درون آنان را مىبينى و به حال آنان در درونشان آگاهى ، اندازه بينايىهاى آنان را مىدانى ، اسرار پوشيدهء آنان براى تو آشكار و دلهاشان شيفته و بىقرار توست ، اگر تنهايى در اين دنيا به وحشتشان اندازد ، به ياد تو انس مىگيرند و اگر مصائب روزگار بر سر آنان فرو ريزد پناه به سوى تو مىبرند ؛ زيرا آنان مىدانند كه زمام همهء امور به دست توست و مبانى آنها مستند به قضاى توست « 2 » .
شارح بزرگوار « نهج البلاغة » ، علامهء جعفرى در توضيح اين كلمات مسائلى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبهء 179 ؛ الكافى : 1 / 138 ، حديث 4 .
( 2 ) - نهج البلاغة : خطبه 227 .