كه در تحت باء بسم اللّه است « 1 » .
و همچنين از آن حضرت منقول است كه :
آنچه در جميع كتب الهى است در قرآن است و آنچه در همهء سور قرآنى منطوى است در بسم اللّه محتوى است و آنچه در بسم اللّه مندرج است باء بسم اللّه بر آن مشتمل است و آنچه كه در باء بسم ثابت است نقطهء باء بر آن دال است و منم آن نقطهاى كه در تحت باء بسم اللّه است « 2 » ! !
بعضى فرمودهاند كه :
حضرت عزت لفظ اسم در اينجا ذكر فرمود ، تا چون زبان بنده جارى گردد داند كه نام دوست خواهد گفت ، دل را مصفى و روح را منقى گرداند ، تا به باطن صافى ذكر ملك وافى تواند كرد و تا سينه را از لوث تعلق پاكيزه نسازد و زبان را به آب استغفار از ياد كردن اغيار شستشوى ندهد ، نام حق بردن غايت گستاخى و ياد او كردن نهايت جرأت و بىادبى است .
هزار بار بشويم دهان به مشك و گلاب * هنوز نام تو بردن كمال بىادبى است
و گفتهاند : حضرت حق سبحانه در اعلى مراتب تنزه و تقدس است و بندهء خاكى در ادنى مقام تدنس و تعلق ، بىواسطه از حضيض رذالت به اوج عزت و جلالت ترقى نتواند نمود ، پس لفظ اسم را رابطه ساخت تا در وقت تلفظ بدين كلمه قدم همت بر مصاعد رفعت نهاده ، پرتو قابليت مشاهدهء انوار اسم بزرگوار از روزنهء غيب بر او تابد .
هامش
( 1 ) - مشارق انوار اليقين : 21 ؛ ينابيع المودة : 69 .
( 2 ) - ينابيع المودة : 69 .