خلاصه مسئلهء خوف ، آن چنان بايد در دل تجلى داشته باشد كه محلى براى ساير هموم باقى نماند و يا لااقل آنقدر خوف باشد كه در رديف ساير هموم بر دل حكومت كند ؛ زيرا خوف ، آن گاه كه بر دل غلبه نمود و قلب را فرا گرفت جايى براى غير او باقى نمىگذارد و كمترين اثر درجهء خوف خوددارى از گناهان است و اين مرتبه را ورع گويند و مرتبهء متوسط آن ترك مشتبهات است و اين مرتبه را مرتبهء متقيان خوانند و بالاتر از اين ، ترك امورى است كه انجام آن مانعى ندارد ؛ چون عبادت انسان ضميمهء اين مرتبه شود ، انسان آنچه را در آن مسكن نگزيند بنا نكند و به آنچه نياز ندارد جمع ننمايد و به دنيا جز به ضرورت آن التفاتى نكند و يك نفس از عمر خود را صرف غير محبوب ننمايد ، چنين انسانى سزاوار لقب با عظمت صديق است .
آرى ، وقتى انسان از طريق قرآن و آثار الهى به عقاب اهل گناه و جريمهء اهل جرم واقف شد ، داراى قدم خوف مىگردد و از پى اين خوف به ترك گناه و عمل به خواستهء حق برمىخيزد ، تا از عذاب در امان باشد .
اما قدم اميد كه بايد هماهنگ قدم خوف در وجود انسان تجلى كند ، از طريق معرفت نسبت به كتاب حق و آثار اهل بيت قابل تحصيل است .
البته اميد خالى و رجا منهاى عمل ، اميدى احمقانه و رجايى باطل است ، اميدى كه قرآن از انسان مىخواهد در جنب عمل و كوشش و رياضت مىخواهد .
غزالى در بخشى از « احياء » خود مىگويد :
نزد ارباب دل و صاحبان بصيرت روشن است كه دنيا مزرعهء آخرت است و قلب به منزلهء زمين و ايمان به مانند بذر و طاعات به منزلهء آماده ساختن زمين و كندن جوىها و رساندن آب به مزرعه است .
قلبى كه به غير حق آلوده شده و در ماديت صرف و امور دنيايى محض غرق
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٠٦