پيامبر ندا داد و مردم را امر به ايستادن كرد ، تا اينكه گرد شمع وجود مقدسش جمع شدند ، آيه را بر آنان قرائت كرد ؛ راوى مىگويد : من هيچ وقت به اندازهء آن شب گريه كننده نديدم ، چون صبح شد زين از چهارپايان نمىگرفتند و خيمه برپا نمىنمودند ، مسلمانان را مىديدى كه يا گريه مىكنند يا محزون و غمگين به فكر فرو رفتهاند « 1 » !
مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى ، آن عارف وارسته پس از نقل احاديثى ، در باب خوف مىگويد :
اين خوف و ترس انبيا و اوليا و مؤمنان است ، پس بنگر كه حال تو چگونه است و از چه ديوانى نامت خارج مىشود ؟ آيا نامت در دفتر مقربان و مؤمنان ثبت شده ؟
چرا كه حالت خوف و رجا ، بهشت و دوزخ را براى تو بزرگ مىدارد ، يا در ديوان اشقيا ! راستى برحذر باش از اينكه همچون ملحدين باشى كه وجود و عدم جهنم براى آن نابكاران و ناكسان يكسان است !
و مبادا به ظواهر عقايد حقه ، از ايمان به خدا و روز آخرت ، بدون اينكه خوف و رجا برايت حاصل شود مغرور گردى ؛ زيرا آن موجودى كه اثرى بر آن مترتب نباشد همچون معدوم است .
پس نفس خود را اگر ادعاى خوف نمود در بوتهء آزمايش درآور ، چرا كه براى خوف آثارى است ، اما اثرش در بدن ، رنگ چهره و گريهء بسيار و در جوارح به خوددارى از معاصى و مقيد بودن به طاعات و تلافى گذشته و آمادگى براى عبادت حقيقى در آينده است .
و اثر خوف در قلب به خشوع و استكانت و دورى از كبر و غرور و كينه و حسد است .
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 7 / 95 ، ذيل آيهء 1 سورهء حجّ ؛ تفسير الصافى : 3 / 361 .