و پزشكى و اجتماعى نبود جان سالم به در نمىبرد !
و به وقت پيرى و ضعف و عجز و ناتوانى حكومتى كامل بر او برقرار مىكند و در يك لحظه ناگهان چراغ پر فروغ عمرش خاموش مىشود .
اين عاجز ناتوان ، اگر وسايل مادى در اختيارش نبود ، هيچ كارى از پيش نمىبرد و تمام ادعاها و كبر و نخوت و خودبينى و خودخواهيش ، طبل توخالى و كيسهاى نازك پر از باد هوا است .
عجز واقعيتى است كه با آب و خاك انسان عجين است و در مقام مقايسه با موجودات زنده ، شايد بتوان گفت كه انسان از عاجزترين جنبندگان صحنهء خاك است !
عجز جسمى ، عجز عقلى و عجز نفسى ، از همراهى انسان دست بردار نيست و راه جبران عجز پناه آوردن به مسائل مادى و برنامههاى دنيايى نيست ، بلكه راه جبران عجز اتصال معنوى به قدرت لايزال است ، همان راهى كه تمام انبيا و امامان عليهم السلام و اوليا و عاشقان در آن سير كردند ، خلأ قدرت فقط با عنايت حضرت دوست قابل پر كردن است و بس كه تمام وسايل قدرت ظاهرى باد آورده و باد برنده است ! !
براى رفع عجز و ناتوانى ، بايد به پيشگاه مقدس او به التماس و لابه و دعا و زارى نشست و عرضه داشت :
يا الهى دردمندان توييم * پاى بند بند و زندان توييم
د ، خلاصىام از اين زندان و بند * رحم كن بگشاى اين صيد از كمند
پادشاها حكم و فرمان آن توست * اين گدا يك لحظهاى مهمان توست
بخششى كن ميهمان خويش را * از كرم كن مر غنى درويش را
بخشش تو هست انعام همه * كوس سلطانيست بر بام همه