به كار رفته و وجود او را تشكيل دادهاند و در واقع ، عدالت ، خونى باشد در خونش و روحى باشد در روحش .
مسيح بر فلك و شاه اوليا به تراب * دلم زآتش اين غصه گشته بود كباب
سؤال كردم از اين ماجرا زپير خرد * چو غنچه لب به تبسم گشود و داد جواب
به حكم عقل به ميزان عدل سنجيدند * مقام و مرتبهء اين دو گوهر ناياب
نشست كپهء ميزان مرتضى به زمين * به آسمان چهارم مسيح شد پرتاب
آيا در مركز دشمنىها بزرگى را شناختهاى كه سودپرستان كه در ميان آنها گروهى از نزديكان و خويشان وى هم بودند ، با وى جنگيدند و آنها كه بر وى غلبه يافتند شكست خوردند و او كه شكست خورد پيروز گرديد ؟ !
زيرا مفاهيم انسانيت ، پيروزمندان بر وى را منكوب و رسوا ساخت ، چون كه پيروزى آنها با حيله و مكر و توطئه و به خاطر به دست آوردن دنيا با شمشير ستمكارانه بود و او كه شكست خورد مقام بلندى يافت ؛ چون شكست او در روشنايى عقل و قلب ، متضمن جوهر شهادت ، در راه شرافت و فضيلت انسان و حقوق بشر و به خاطر وصول به عدالت و مساوات بود و از اينجا است كه پيروزى آنان شكست بود و شكست او پيروزى بزرگى براى ارزشهاى انسانى انسان بود .
آيا از تاريخ ، دربارهء جنگجوى دلاورى كه فوقالعاده شجاع است ، پرسيدهاى كه رزمجويان بر ضد خود را به خاطر اينكه انسان هستند دوست بدارد و تا آنجا در اين مهرورزى پيش برود كه به ياران خود ، آنها را توصيه كند ، در حالى كه او مصلح بزرگ و لايق و صالحى است كه مورد مكر و حيله و نيرنگ آنان واقع شده است و بگويد : تا آنها شروع نكنند با آنها نجنگيد و اگر به يارى خدا شكست خوردند ، آنكه را پشت كرد نكشيد و آنكه را فرار مىكند تعقيب ننماييد و زخمىشدگان را