او فقط كسانى را كه ياغى و متجاوز و ستمگر بودند و قصدى جز فساد و بدى و دشمنى نداشتند به خاك افكنده و نابود ساخت ، ولى در آن حال كه پيروز شد ، بر كشتههاى آنها گريه كرد ، در صورتى كه آنها كشتگان خودپرستى و هوسرانى بودند و همين زشتى و پستى بود كه آنان را بدين راه كج و منحرف كشانده بود .
آيا هيچ رهبر جامعهاى را شناختهاى كه همهء وسايل قدرت و ثروت در نزد وى گرد آيد به طورى كه بر ديگران فراهم نباشد ، آن گاه او از همهء آنها در حسرت و دورى دائمى باشد و با اينكه حسب و نسب والايى دارد ، بگويد : هيچ حسبى چون تواضع نيست و دوستدارانش او را دوست بدارند و او بگويد : آن كس كه مرا دوست دارد پوشاك فقر را آماده سازد ، در دوستى او غلو كردند و او گفت : كسى كه مرا به طور غلوآميز دوست بدارد ، اهل نجات نيست و اين را وقتى گفت كه نخست خود را مخاطب قرار داده بود : خدايا ! بر من ببخشاى آنچه را كه مردم نمىدانند .
بر گروه ديگرى كه او را دوست نداشتند ، همانند نصيحت گوى خوش اخلاقى نصيحت كرد ، پند و اندرز داد ، او را دشنام دادند ؛ رفقا و يارانش ناراحت شدند و به ناسزاگويى متقابل پرداختند . به آنها گفت : من دوست ندارم كه شما ناسزا بگوييد .
بر او بدى كرده و به دشمنى برخاستند و در غياب او حق وى را ادا نكردند و بر ضد وى توطئه چيدند و او مىگفت : برادر خود را با نيكى كردن عتاب و توبيخ كن و با نيكوكارى وى را باز گردان و برادر تو در دورى از تو ، قوىتر از تو بر پيوند با او نباشد و در بدى نيرومندتر از تو بر نيكى نباشد .
به او گفتند كه با بعضى از تبهكاران ولو براى مدتى كم كنار آيد تا حكومتش محفوظ بماند و او گفت : دوست تو كسى است كه تو را از زشتى باز دارد و دشمن تو آن باشد كه تو را اغفال كند و سپس افزود : راستى را اگر هم بر ضرر تو باشد بر دروغ
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٥٥