از خود تعريف كرد و گفت : من محاسن زيادى دارم و يكى از آنها اين است كه نيازهاى خواجه را بدون آنكه بگويد درك مىكنم .
خواجه او را خريد و به خانه برد . پس از چند روزى خواجه تشنه شد ، اما هرچه منتظر نشست غلام آبى نياورد . بر غلام بانگ زد كه تشنهام آبى بياور ، اما او پاسخ نداد و حركتى نكرد ، تا آن كه خواجه از تشنگى برخاست و كوزهاى آب را به چنگ آورد و نوشيد ، آن گاه غلام گفت : اى خواجه ! اكنون بر من معلوم شد كه تشنهاى زيرا علامت نياز به چيزى حركت در رفع آن است .
4 - كشتن هواهاى نفس و دورى از شهوات
در وجود آدمى دو نيروى متضاد فرمانرواست . نخست نيرويى كه اعمال نيك و شايسته را در نظر آدمى جلوه مىدهد و عارفان بر اساس اصول الهى آن را عقل نام نهادهاند و ديگر نيرويى كه از آن تعبير به نفس و هواهاى آن شده كه در برابر آن نيروى ايزدى است و اين نيرو راهبرنده به شهوات و بدى ها است و در حقيقت نيروى شيطانى و اهريمنى به شمار مىرود .
نفس ، تمايلات حيوانى را در وجود آدمى مىآرايد و آن گونه كه كودكان را با شيرينى مىفريبند ، انسان را به راه نادرست مىكشاند كه پايان آن جز تلخى و رنج نخواهد بود ! !
مهمترين اصل در مبارزه با نفس شناختن نيروهاى گوناگون آن است و گرنه هر لحظه اين امكان وجود دارد كه يكى از جنبههاى اهريمنى نفس ، خود را در چشم انسان بيارايد و نيكو جلوه دهد و آن وقت گمراهى انسان قطعى است .
سلطان ولد ، نيروهاى ظاهرى و باطنى نفس را به ديو سياه و سپيد تشبيه كرده است .