تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
عمر و وقت و زمان را فقط براى او مىخواهند ، فدا كردن مال و جان در راه او براى آنان سهل است . عشق براى آنان چيزى جز خدا باقى نگذاشته ، آنچه مربوط به محبوب آنان نيست از آن روى گردانند و هرچه در ارتباط با محبوب آنان است ، به جان و دل به طرف آن مىدوند . به قول يكى از شعراى معاصر :
به جان دوست كه گر عالم و هر آنچه در اوست * دهند من ندهم نقد دولت غم دوست نهاده پا به ره پيشگاه عشق كسى * كه پشت پا زده بر روزگار و آنچه در اوست تفاوتى نكند خواه درد ، خواه دوا * ز دوست هرچه رسد در مذاق جان نيكوست وجود دلبر و من حكم جان و تن دارد * تمام قدرت من در كف ارادهء اوست به روى دوست گر افتد نگاه عاشق مست * عجيب نيست نگنجد گر از شعف در پوست چه غم كه دود غم عشق را دوايى نيست * كه دردمند تو را درد بىدوا داروست تو دوست باش چه پروا زيك جهان دشمن * تو يار باش چه انديشه از ملامت گوست
آن مرد كريم و بافضيلت پنجاه تومان را داد و آن دختر را گرفت و همراه پسر به خانهء خود برد ، از پسر درخواست كرد جهت كار نزد خودم باش و از همسرش