جوان باور نمىكرد ، بهت زده شده بود ، در پاسخ آن مرد گفت : اگر اين خدمت را نسبت به من انجام دهى ، كار بزرگى كردهاى .
آن مرد با كرامت در خانه را زد ، خانم رئيس در را باز كرد ، چشمش به قيافهاى الهى و چهرهاى ملكوتى افتاد ، سخت تعجب كرد ، فرياد زد : اى مؤمن ! مىدانى اينجا كجاست ؟ اينجا محله بدكاران است ، شما را چه شده به اين ناحيه گذر كردهاى ؟
جواب داد : دخترى را كه جديداً به خانهء شما آوردهاند ، براى اين پسر مىخواهم ، چنانچه ميسر است اين خدمت را انجام داده و دلى را از اندوه و رنج به در آر .
جواب داد : اين دختر جهت ماندن در اين خانه نزديك به پنجاه تومان ضمانت سپرده ، شما حاضرى آن پنجاه تومان را بپردازى ؟
گفت : آرى ، با آنكه پنجاه تومان در آن زمان پول زيادى بود و با آن مىتوانستند كار عمدهاى انجام دهند ، ولى آن مرد بزرگوار در راه رضاى محبوب حاضر به پرداخت آن پول بود .
آرى ، عاشق اللّه جان و مال را فقط براى حضرت او مىخواهد ، مال و جان اگر در راه او نباشد ، مال و جان نيست و بال و بار شيطانى است .
عاشق جز به معشوق و محب جز به محبوب فكر نمىكند ، جان و مال عنايت خداست و بايد خرج خدا شود .
در صورتى كه مال در راه دوست مصرف شود ، براى انسان سودمند است ورنه در برزخ و قيامت جز بار سنگين و عذاب مهلك چيز ديگرى براى انسان نيست .
اهل حال و اهل خدا جز خدا نمىشناسند و سراپايى جز دلبر نمىدانند ، آنان هرچه مىخواهند براى او مىخواهند و هرچه انجام مىدهند براى او انجام مىدهند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٨٢