به معرفت حقيقى خدا نمىتواند برسد ؛ ولى قلب به ادراك باطن و ملكوت و حقيقت و ذات اشيا قادر است .
از مسائل اساسى عارفان بلكه مهمترين آنها همين موضوع عرفان است كه به عقيدهء عرفا ، وصول به معرفت كامل و تام ممكن است ، به اين معنى كه : چون قلب به نور ايمان و معرفت روشن شود ، آدمى از رذايل پيراسته و به حسنات بهخصوص تقوا آراسته مىگردد ، آن وقت آيينهء تجلّى همه معارف الهى خواهد شد و به همين خاطر است كه در حديث قدسى فرمود :
لا يَسَعُنى أَرْضى وَلا سَمائى و لكن يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ « 1 » .
ولى اين صفا و كمال به ندرت حاصل مىشود ؛ زيرا قلب اغلب به واسطهء غفلت ، محجوب و در نتيجهء معصيت ، تاريك است ؛ يعنى صور و نقوش مادى و شهوانى آن را آلوده مىسازد .
قلب بين عقل و هوا در كشمكش است ، به اين معنى كه قلب انسان معركهء جدايى بين جنود خدا و شيطان است و هر دسته از راهى در تسخير آن مىكوشند ، از يك دريچهء معرفت خدا به قلب مىرسد و از دريچهء ديگر وساوس حس و اين معنى در روايات زياد آمده و توضيح فراوانى نسبت به اين دو مرحله داده شده و روى اين ملاك گفتهاند :
آدمى زاده طرفه معجونى است * كز فرشته سرشته و ز حيوان
گر كند ميل اين شود پس از اين * ور كند ميل آن شود به از آن « 2 »
از يك طرف ممكن است پستتر از حيوان شود ؛ زيرا حيوان فاقد معرفت است و قهراً نمىتواند ترقّى كند و كمال يابد و از طرف ديگر ممكن است از فرشته
هامش
( 1 ) - عوالى اللآلى : 4 / 7 ، حديث 7 .
( 2 ) - سنائى .