و در فهم ذىفهمى نمىگنجد برسى .
انسان اگر به همان مرحلهء فكرى محدود دربارهء خودش و خالقش اكتفا كند ، به تدريج دچار وسوسه و اضطراب شده و به تحير و سرگردانى خواهد رسيد و به مرضى گرفتار خواهد شد كه علاجى براى او پيدا نيست ؛ به همين خاطر است كه عقل حكم مىكند كه براى دفع اين همه ضرر و خطر و ناراحتى و رنج به طبيبان مخصوص مراجعه كن و آن طبيبان چنانچه در تاريخ بشريت ثابت شده غير از انبيا و امامان عليهم السلام و اولياى الهى طائفهء ديگرى نيستند و در هر صورت ضرورت رجوع به انبيا و قرآن و امامان عليهم السلام براى يافتن هدايت در زندگى ما به طور كامل محسوس و آشكار است .
به قول مولوى :
اگر دل از غم دنيا جدا توانى كرد * نشاط و عيش به باغ بقا توانى كرد
اگر به آب رياضت برآورى غسلى * همه كدورت دل را صفا توانى كرد
درون بحر معانى نگر نه آن گهرى * كه قدر و قيمت خود را بها توانى كرد
مگر كه درد و غم عشق سرزند در تو * به درد او غم دل را دوا توانى كرد
اگر به جيب تفكر فرو كنى سر را * گذشتههاى بقا را قضا توانى كرد
مقربان فلك اقتدا كنند به تو * اگر به پير بقا اقتدا توانى كرد
هدايت ، تنها عامل سعادت
مسئلهء هدايت انسان از جانب حضرت حق به وسيلهء انبيا و امامان عليهم السلام و قرآن مجيد از الطاف خاصهء پروردگار به انسان است .
كمال ، رشد ، سعادت ، فضيلت ، بصيرت ، حريت ، اصالت ، شرافت ، معرفت ، كسب مقام قرب و رضاى خداوند ، ابدى شدن در بهشت و نعمتهاى آن