دوست چه نيكو سروده :
شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى
روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچهء پيكان به گل او نهفت * صد گل راحت ز گل او شكفت
روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد
خنجر الماس چو بفراختند * چاك بر آن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچهء زنگارگون * آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصلا چكيد * گفت چو فارغ زنماز آن بديد
اين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من
صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه سوگند به داناى راز
كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه زمن نيست خبردارتر