گفت فصّاد آن رگ ديگر زنم * جانت از رنج و عنا فارغ كنم
گفت آن هم جاى ليلاى من است * منزل آن سرو بالاى من است
مىگشايم گفت ز آن دست دگر * گفت ليلى را در آن باشد مقر
درهمى آن گه به آن فصّاد داد * گفت اينك مزدت اى استاد راد
دارد اندر هر رگم ليلى مقام * هر بن مويم بود او را كنام « 1 »
من چه گويم رگ چه و پى چيست آن * سر چه و جان چيست مجنون كيست آن
من خود اى فصّاد مجنون نيستم * هرچه هستم من نيم ليليستم
از تن من رگ چو بگشايى ز تيغ * تيغ تو بر ليلى آيد بىدريغ
گو تن من خسته و رنجور باد * چشم بد از روى ليلى دور باد
گو بسوز از تاب و تن اى جان من * تب مبادا بر تن جانان من
گر من و صد هم چو من گردد هلاك * چون كه ليلى را بقا باشد چه باك
من اگر مردم از اين ضيق النفس * گو سر ليلى سلامت باش و بس
ساختم من جان خود قربان او * جان صد مجنون فداى جان او
ياد حق
ريشهء همهء آثار معنوى اخلاقى و اجتماعى كه در عبادت است در يك چيز است ، ياد حق و غير او را از ياد بردن .
قرآن كريم در يكجا به اثر تربيتى و جنبهء تقويتى روحى عبادت اشاره مىكند و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - كنام : جايگاه و استراحت گاه .