آه مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَبُعْدِ السَّفَرِ « 1 » .
واى بر من از كمى توشه و دورى سفر .
اگر على عليه السلام در برابر عظمت حق ، با داشتن آن همه عبادت بنالد و بگويد : آه از قلّت زاد ، ما بايد با اين اعمال ناقص و پر از رعبت خود بگوييم : آه من عدم الزاد ؛ بار خدايا ! ما چيزى نداريم .
امّا با اين همه نبايد از كرم و رحمت و عنايت دوست نااميد بود كه حضرت يار ، همين عبادات ناقابل را كه به توفيق خود او ، انجام دادهايم با قيمت گران خواهد خريد ، ما بايد در همهء لحظات در حال شكر او و عذرخواهى از جناب او باشيم .
اين فقير دلشكسته و بىنواى خسته در اين زمينه چنين سروده :
به تنگ آمد دلم زآلودگىها * چه سازم يا رب از شرمندگىها
نشديك لحظه با يادت شب و روز * نكردم اندرين در بندگىها
تويى تنها انيس و مونس من * نجاتم ده از اين بيگانگىها
زكويت نيست خوشتر جاى ديگر * رهايم كن رها زآوارگىها
تكبّر پشت جانم را شكسته * عطايم كن عطا افتادگىها
نشاط دل به ذكر توست يا رب * علاج دل كن از افسردگىها
پريشان خاطرم اى نور عالم * شفا ده روح و جان زآشفتگىها
به نور لطف و رحمت جانم افروز * نجاتم ده زقيد زندگىها
چه سودى بخشد اين اعمال عادى * خوشا حال و خوشا شوريدگىها
عنايت كن به مسكين عقل و تدبير * برونش آور ازاين سادگىها
بايد با حال ذلّت و انكسار از حضرت مولا جهت عبادت و بندگى توفيق
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : حكمت 77 .