هيچ حركتى نيست مگر اين كه انسان قبل از آن احتياج به معرفت دارد ، چون بدون معرفت ، حركت انسان حركت جاهلانه و حركت جاهلانه حركت در تاريكى و ظلمت و رفتن به سوى بدبختى است .
قالَ عَلِىٌّ عليه السلام : يا كُمِيْلُ ما مِنْ حَرَكَةٍ إِلّا وَأَنْتَ مُحْتاجٌ فيها إِلى مَعْرِفَةٍ « 1 » .
على عليه السلام فرمود : اى كميل ! هيچ حركتى نيست مگر اين كه تو در آن نيازمند به شناخت و معرفتى .
يزيد بن مذعور مىگويد :
اوزاعى را پس از مرگ به خواب ديدم و به او گفتم : بهترين عملى كه به آن تقرّب جويم چيست ؟ گفت : درجهاى بلندتر از درجهء اهل معرفت نديدم « 2 » .
خوشا به حال آن مردمى كه قدر و ارزش خود را شناختند ، به موقعيّت عالى خود در اين عالم شگفتانگيز پىبردند ، و در جستجوى علم و معرفت برخاسته ، و به نور آگاهى و دانش روشن شدند و قدم در راه سير و سلوك تا رسيدن به لقاء حق گذاشتند و به جايى كه بايد برسند و آنجا فقط جاى انسان است ، رسيدند .
خوشا به حال آن مردمى كه با تمام وجود به فرمان خداى مهربان ، با ديو خطرناك هواى نفس به مبارزه برخاستند و بر اين دشمن جانى پيروز شده ، نفس را از آلودگىها پيراستند و به حسنات و پاكىها آراستند .
عطّار آن سير كنندهء هفت شهر عشق در بيان ارزش انسان مىگويد :
عزيزا هر دو عالم سايهء توست * بهشت و دوزخ از پيرايهء توست
تويى از روى ذات آيينهء شاه * شه از روى صفاتى آيهء توست
هامش
( 1 ) - مستدرك الوسائل : 17 / 267 ، باب 7 ، حديث 21302 ؛ تحف العقول : 171 .
( 2 ) - تفسير كشف الاسرار : 1 / 14 .