آن بلبل گلستان عشق :
مرد آن باشد كه چون او را رهى بنموده شد * در همان ساعت بپاى همّتش پيموده شد
مرد آن باشد كه چشم و گوش و دست و پاى او * جمله در راه خدا بهر خدا فرسوده شد
مرد آن باشد كه دنياى دنى را چون شناخت * همّت عاليش از لذّات آن آسوده شد
مرد آن باشد كه او هرچند علم آموخت باز * كرد كوشش تا دگر بر دانشش افزوده شد
اى دريغا خلق را گوش پذيرفتن كر است * آنچه گفتى فيض در پند كسان نشنوده شد
آرى ، وقتى انسان نسبت به برنامههاى حق سراپا گوش شد و به ميدان با عظمت معرفت رسيد و آن معرفت را با همّت بلند و ارادهء پر قدرت به عمل تبديل كرد .
لايق حضور يار خواهد شد و اين لياقت كه از اعظم نعمتهاى خداست بهترين آثار ايمان و عمل انسان است و اگر آدمى از دعوت دوست روى گردان شد و بر وفق خواستههاى نفس و شياطين عمل كرد ، بىقدر و قيمت شده و به خذلان و ذلّت دچار خواهد آمد و دنيا و آخرت را از دست داده ، از نظر رحمت و لطف و محبّت دوست مىافتد و اين محروميّت از رحمت و عنايت يار از آثار شوم روى گرداندن از مولاست ! !
از آنجايى قوام بدن بستگى به غذا دارد و قوام روح بستگى به بدن و روح آدمى در تمام حالات و حركاتش از بدن اثر مىگيرد ، انسان بايد در مسئلهء غذا - كه در حقيقت نسبت به وجود انسان به منزلهء ريشه براى درخت است - با تمام وجود