و جمع قواى نفسى در آنچه مقصود از سير مقامات و احوال است .
ذكر به سالك اطمينان مىدهد و يقين به وجود مىآورد و او را براى حال مشاهده - كه نهايت احوال و مقصود و مطلوب نهايى سالك است - آماده و مستعد مىسازد .
از جمله شروط ذكر آن است كه ذاكر با تلفّظ ذكر مثلًا « اللّه » يا « حق » يا « هو » و يا « سبحان اللّه » يا « لا إله إلّااللّه » و امثال آن جميع قواى روحى خود را متوجّه آن كلمه يا آن جمله بدارد ، به طورى كه هرچه غير آن است فراموش كند . به اين معنى كه كلمه يا جملهاى را كه موضوع ذكر است در مركز دايرهء شعور قرار داده به تمامه متوجّه به آن باشد و همه چيز ديگر را فراموش كند ، نه چيزى بشنود و نه چيزى ببيند و نه حس كند و نه ادراك نمايد .
آرى ، چنين ذكرى مراد و مقصود قرآن مجيد است .
براى ذكر ، مراتب و مراحلى نام بردهاند و براى هر مرتبه از ذكر خصوصيّاتى بيان كردهاند :
اوّل : ذكر عام و آن ذكرى است كه فايده آن دور ساختن غفلت است و همين كه سالك غفلت را از خود دور سازد - ولو به زبان ساكت باشد - ذاكر است .
دوّم : ذكر خاص كه ذاكر در اين مقام حجاب عقل و تمييز را دريده و با تمام قلب متوجّه خداست .
سوّم : ذكر اخصّ كه مرحلهء فناى ذاكر است ، كه ذاكر از خود فانى و به حقّ باقى است « 1 » .
در اين مرحله تمام وجود ذاكر ، غرق در اجراى خواستههاى محبوب است
هامش
( 1 ) - بحث در آثار و افكار و احوال حافظ : 358 .