انسان غرق شور و شعف و نشاط مىشد ، انسان عطشى فوقالعاده براى كشتن انسان در وجود خود احساس مىكرد .
آيا انسان ممكن است اسير و گرفتار شادىها باشد و آيا ممكن است اين شادىها را با ديدن انسان ديگرى در غل و زنجير دو چندان كند ؟
آيا ممكن است آيين ( به اصطلاح ) مذهبى طريق كشتار و خونريزى را به بشريّت بياموزد و دانشمندان و متفكّران را در ميان شعلههاى سوزان آتش با تشريفات خاصّى بسوزاند ؟
خميرمايهء نانى كه پاپ در دورهء انگيزيسيون به مردم پيشنهاد كرده بود اين بود كه افكار آنها مانند موم بايد در دست كشيشان كليسا باشد .
مارسل كاشن مىنويسد :
در دورهء انگيزيسيون پنج ميليون تن انسان را به اتّهام فكر كردن و نپذيرفتن فرمان پاپ به صليب كشيدند ، تنها سالهاى 1481 - 1499 به دستور دادگاههاى تفتيش عقايد 1020 نفر را زنده در آتش افكندند و 6860 تن را شقّه كردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زير ضربات شكنجهء شلّاق ، دنيا را وداع گفتند ؛ مردم را دسته دسته به اتّهامات واهى دستگير و سنگسار مىكردند .
ولتر نويسندهء فرانسوى حق داشت كه بگويد :
آيين اسلام وجود خود را به حدّ اعلاى انسانيّت و جوانمردىهاى بنيانگذارش مديون است ، در صورتى كه مسيحيان با شمشير و زجر و آتش ، دين خود را تحميل كردهاند ! !
كاس مينسكى در كتاب « تاريخ قرون وسطى » نوشته است :
در اسپانيا اعدام رافضيان ( مخالفان كليسا ) به جشن رسمى مبدّل مىشد و نام ( آوت دافه ) يعنى كار عقيده به خود گرفت . سوزاندن رافضيان در ميدانهاى شهر
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٢٦