حقايق در كار نبود ، مخالفت با علم هم پيش نمىآمد و وضع تاريخ غير از اين بود ، آنها باعث شدند كه چهرهء دين به طور مطلق مورد نفرت قرار بگيرد ، آنها اكثريّت مردم روى زمين را به مسئلهء خدا و قيامت و اخلاق بدبين كردند و اسلام هم در بين مسلمانان از خطر و جنايت آنان درامان نماند ؛ آنها كارى كردند كه در دنيا وانمود شد دين با علم و پيشرفت و تمدّن مخالف است ؛ اين عقيده كه محصول مظالم كليسا بود به ممالك اسلامى هم سرايت كرد و جامعه اسلامى را از اسلام دور كرد ، مسلمانان هم تصوّر كردند راه رسيدن به تمدّن جدايى از دين است ؛ گرمى و حرارت اين عقيده به آنان اجازه نداد كه فكر كنند ، كدام دين مانع علم و پيشرفت است ، دين خالص يا دين تحريف شده .
اسلام - / كه به طور خالص در قرآن و روايات صحيح منعكس است - / علّت بيدارى ، علم ، استقلال ، آزادى ، شرف ، آبرو ، خير دنيا و آخرت است ، ولى دين تحريف شده به طور صددرصد مانع ترقّى و پيشرفت و بلكه علّت بدبختى است ! !
ولى پاپها و كشيشها به غارت ، شهوت ، حكومت ، خيانت و پليدى خو كرده بودند ، هوى بر آنان حاكم بود ، هوسپرستى دين آنان بود و به فرمودهء قرآن معبود ، معشوقى جز هوى نداشتند ، با اين كه عالم به بعضى از حقايق بودند ، ولى هوى مانع از اين بود كه بتوانند به علم خود عمل كنند ! !
به خاطر هوى و هوس به برپا شدن محاكم تفتيش عقايد دستور دادند و به عنوان نماينده خدا و مالك رقاب عباد الهى ، بيداران و صاحبان علم را به محاكمه كشيده و به خاطر اين كه علومشان با كتب مذهبى تحريفى و عقايد كليسا موافق نبود محاكمه و محكوم كردند .
در كتاب « رويدادهاى مهمّ تاريخ » جهان آمده است :
بزرگترين بدبختى در آن روزگار غمآلود و ترسناك اين بود كه انسان از شكنجهء
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٢٥