درويش محمّد طبسى در ترجمهء تفكّر در قرآن مىفرمايد :
بدان كه تفكّر ، سير انسانى است از مبادى به مقاصد و نظر را همين معنا گفتهاند .
و هيچ كس از مرتبهء نقصان به مرتبهء كمال نتواند رسيد الّا به سيرى و به اين سبب اوّل واجبات تفكّر و نظر است .
و بدان كه مبادى سير كه از آنجا حركت بايد كرد ، آفاق و انفس است و سير استدلال از آيات هر دو يعنى از حكمتهايى كه در هر ذرّه از ذرّات هريكى از اين دو عالم يافته شود ، بر عظمت و كمال مبدع هر دو تا ، مشاهدهء نور ابداع او در هر ذرّه كرده شود .
[
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ]
« 1 »
.
به زودى نشانههاى خود را در كرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهيم داد تا براى آنان روشن شود كه بىترديد او حق است . آيا كافى نيست كه پروردگارت [ با ظاهر كردن حقايق و دلايل ] بر همه چيز گواه است [ كه تنها او آفريننده و بىنياز است و غير او مخلوق و از هر جهت نيازمند به اوست . ] ؟
تفكّر ، اسباب را به حق قائم ديدن است و فاضلترين اعمال ، فكرت است و ورع ، بدان كه هركه را سخن نه از سر حكمت است آن عين آفت است و هركه را خاموشى نه از سر فكرت است ، آن همه شهوت و غفلت است و هر نظر كه نه از سر عبرت است آن همه لهو و ذلّت است .
تفكّر كن ببين تا از كجايى * درين زندان ببين بهر چرايى
هامش
( 1 ) فصلت ( 41 ) : 53 .