تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
سعايت كرد ، من او را امر به سنگسار آن زن كردم ، در حالى كه در آن داستان تحقيق ننمودم ، از گناهم مىترسم مرا ببخش . زن گفت : تو را بخشيدم بنشين . سپس شوهر زن آمد ، در حالى كه همسر خود را نشناخت داستان خود را گفت و ترس خويش را از اين كه حق زن در جنب او ضايع شده باشد اعلام كرد و طلب آمرزش نمود . زن گفت : تو را بخشيدم نزد امير بنشين . آن گاه قاضى آمد و از زن طلب بخشش كرد او هم بخشيده شد . سپس راهب آمد ، راهب را هم بخشيد . آن گاه آن ناپاك نمك به حرام ناموس فروش آمد و از آن زن طلب عفو كرد . زن گفت : برو خدا تو را نبخشد . سپس زن نزد شوهر خود آمد و خويش را معرّفى كرده آن گاه گفت : من از اين پس حاجت به مردى ندارم ، ديدى كه از مردم بىتقوا چه ديدم ، مرا در اين مكان رها كنيد تا بقيّهء عمر به عبادت حق مشغول باشم « 1 » . پانزدهم : نوشته‌اند : در بنىاسرائيل زنى زناكار بود ، كه هركس با ديدن جمال او ، به گناه آلوده مىشد ! درب خانه‌اش به روى همه باز بود ، در اطاقى نزديك در ، مشرف به بيرون نشسته بود و از اين طريق مردان و جوانان را به دام مىكشيد ، هركس به نزد او مىآمد ، بايد ده دينار براى انجام حاجتش به او مىداد ! عابدى از آنجا مىگذشت ، ناگهان چشمش به جمال خيره كنندهء زن افتاد ، پول نداشت ، پارچه‌اى نزدش بود فروخت ، پولش را براى زن آورد و در كنار او نشست ، وقتى چشم به او دوخت ، آه از نهادش برآمد كه اى واى بر من كه مولايم ناظر به وضع من است ، من و عمل حرام ، من و مخالفت با حق ! با اين عمل تمام
هامش
( 1 ) - انوار نعمانيه : 1 / 342 .